یه وقتی شبانه روز برای من بیست و چهار ساعت بود. اون وقتی خیلی راحت میتونستم ساعت هاش رو پخش و پلا کنم، قرض بدم، به این و اون ببخشم ...
حالا سه ساله که شبانه روز برای من فقط چهار ساعته. حق دارم سر دقیقه هاش اینقدر بخیل باشم که یک هفته تمام دلم بخواد زنگ بزنم به دوستی و هی حیفم بیاد از دقیقه هایی که پای تلفن میره. یا نداشته باشم وقتی برای این کار
واز سخت ترین بخش های مادری یکی همینه که مرخصی نداره. هیچ وقت مرخصی نداره.
برچسب:
نویسنده: آرمان قاسمی