خرید بک لینک
به نام خدا

خسته و خواب آلود فاطمه تقریبا خواب را بغل کردم که برگردیم خانه. دقیقه آخر جاری جان توی ظرفی که دستش داشتم یک تکه کیک 1 زنجبیلی گذاشت و داد دستم. تمام راه با فاطمه حرف زدم که خوابش نبرد، چند خرید کوچک کردم و وقتی بالاخره رسیدیم و روی تخت بیهوش شد فکر کردم خودم هم بروم کنارش بخوابم. بس که خسته بودم. در همان لحظات مقاومت ذهنی برای نخوابیدن و به کارهای عقب افتاده رسیدن بودم که یادم از آن کیک زنجبیلی خوش عطر داخل مشما افتاد و از آن طرف توی کابینت دنبال چای سبز کیسه ای گشت و به خودم که آمدم آب جوش آمده بود و با یک لیوان چای خوش عطر و یک برش کیک تازه داشتم می نشستم پشت میز که به کارهایم برسم. حوصله وبلاگ نوشتن هم پیدا کرده بودم حتی!

عطر کیک خانگی 1 می کند.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۶ساعت 16:44 توسط صاد |

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 19:30

صفحه بندی