حال خوب من دلایل ساده ای دارد. نه که آگاهانه یا برنامه ریزی شده باشد. ولی آنقدر تکرار شده که نشانه شده اند. مثلا روزهایی که فقط یکی دوساعت زودتر از فاطمه بیدار می شوم - یا بهتر بگویم فاطمه یکی دو ساعت دیرتر از من بیدار می شود - خواهی نخواهی حالم خوبم است. به اندازه ای که کمی دور خودم بچرخم و فکرم را منظم کنم و شاید به یک کار عقب مانده که نیازمند سکوت و تمرکز است برسم. نه اینکه چشم هایم را با گریه های پشت هم مامان مامان دخترک باز کنم و بعد حتی فراغت یک دست و صورت شستن تنها را هم نداشته باشم.
یا روزهایی که کمی از انبوه کارهای توی سرم کم می شود. می رسم که کمشان کنم. دخترک ظهر خوب می خوابد و وقتی می خوابد من خسته یا بی حوصله نیستم، انرژی ام برای رفتن سراغ کارهای سخت و سنگین خوب است. روی یکی دوتا از آن عنوان های قدیمی توی نوت های گوشی اگر خط بخورد، من خوب خوب می شوم.
حال خوبم نشانه های ساده ای هم دارد. مثلا یکدفعه نگاه میکنم میبینم چند روز است ظرف ها را به جای اینکه در ماشین بچینم، با دست شسته ام! این یعنی زندگی آنقدر منظم بوده که ظرفی تلنبار نشده.
یا وقتی آب گل ها را هرشب عوض میکنم. گل داشتن برای من صرفا نشانه حال خوب نیست. خیلی وقت ها گل میخرم ولی زود پژمرده می شوند، آبشان زرد می شود و نمی رسم یا یادم میرود یا حوصله نمیکنم آبشان را عوض کنم. ولی وقت هایی که صبح به صبح یا شب به شب، مثل یک آیین قدیمی باحوصله گل ها را از گلدان درمی آورم، ساقه هایشان را اگر لزج شده باشد می شویم، از ته ساقه ها با قیچی می چینم، گلدان را می شویم و پر از آب سرد تازه می کنم... شک نکنید حال من خوب است.
امشب ظرف ها را با دست شستم و آب گل ها را عوض کردم...
برچسب:
نویسنده: آرمان قاسمی