انقدر برای بچه های کلاس از نوشتن و نوشتن و نوشتن گفتم که خودم خجالت کشیدم. خیلی وقت است که درست و حسابی نمی نویسم. حالا که فاطمه بزرگ تر شده، وقت نداشتن هم دیگر بهانه موجهی نیست. وقت دارم و تنبلی میکنم و به جای ور رفتن با کلمه ها به استراحت های آسان تری مثل دیدن استوری روی آورده ام که حتی زحمت لایک کردن هم ندارد.
وبلاگ نویسی یکبار من را از شر تلویزیون نجات داد. از ده سال پیش تا حالا دیگر آب من با تلویزیون توی یک جوب نرفت که نرفت. حالا میخواهم از شر اینترنت راحتم کند. از این وب گردی های بی فایده و وسواس چک کردن همه پیام های جدید کانال ها و گروه های تلگرامی و دم به دقیقه باز کردن اینستا.
سی روز بنویسم و همان طور که بارها برای بچه های کلاس گفته ام سعی کنم نوشتنم هم ایده تازه داشته باشد و هم آن ایده را خوب پرورش دهم.
شاید هم برای اینجا یک کپی توی تلگرام درست کردم. بس که وبلاگستان این روزها به شهر مردگان شبیه شده و همه ذوق نوشتن آدم را کور می کند.
مثل آن اوایل که اینجا قبل هرچیز مال خودم بود حالا هم یک کانال برای خودم که البته آدرسش را اینجا میگذارم.
برچسب:
نویسنده: آرمان قاسمی