خرید بک لینک
به نام خدا

منزل یکی از دوست های دور دعوت شده ام افطار. دعوت که نه. به یاسمین گفته اند اگر خواهرت هم مشهد بود بگو بیاید. همین قدر راحت و بی تکلف. بعد هم که فهمیدند من مشهدم نه زنگی نه پیامکی نه تلگرامی... خب، اولش خواستم نروم به چندتا دلیل که یکیش هم همین نوع دعوت بود. بعد از تکبرم بدم آمد و گفتم می روم. یاسمین می گوید چقدر سخت میگیری! پدر پی حرفش را میگیرد که آره بابا سخت میگیری! همین افطاری که من امشب دعوت بودم فکر کردی چه جوری بود؟ پسر آقای عین زنگ زده به آقای میم و گفته به من هم بگوید.

افطاری را می روم، تکبر نمی کنم، سعی میکنم به دل نگیرم ولی اسلامی اش این نیست. اگر خودم بخواهم کسی را دعوت کنم حتما مراتب خوشحالی ام از دیدنش را اظهار می کنم. برایش وقت میگذارم و شخصا به تک تک مهمان هایم زنگ میزنم. مودبانه، با مهربانی و خواهش.

همه چیزمان مغلطه است. برای خرید میوه و سفارش زولبیا و کلی کار کوچک و بزرگ و ضروری یا غیرضرروری دیگر افطارمان وقت میگذاریم، برای بخش اصلی اش که دعوت کردن مهمان است، نه. مگر نه اینکه هویت مهمانی به وجود مهمان است؟

من سخت میگیرم؟

+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 2:44 توسط صاد |

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:51

صفحه بندی