خرید بک لینک
به نام خدا

حتما اشتباه میکنم ولی به هرحال توی ذهن ما «دانشجو» با یک تیپ رسمی اسپرت جاافتاده. اینکه کلا اسپرت و رنگی پسندم و معمولا آبم با لباسهای رسمی زنانه توی یک جوب نمی رود هم قطعا در این ذهنیت بی تاثیر نیست. ولی به هرحال، درست یا غلط، وقتی دانشجویی را میبینم که صدقلم آرایش کرده و با ناخن های بلند لاک جیغ زده و حسابی به خودش رسیده، با خودم فکر میکنم این کی وقت می کند درس بخواند؟ حالا فکر کنید چنین تیپی را وسط تالار پژوهش با لپتاپ و دفتر دستک به دست ببینی. خب به هم نمی خورد دیگر! یا توی انجمن علمی وسط یک بحث داغ با بقیه آقایون. باز با خودم فکر می کنم یعنی الان کی به حرف هاش گوش می کند؟من که محو خط چشمش شدم... تعصبی روی این حرف هایم ندارم. صرفا یک حس است که احتمالا نتیجه سلیقه های شخصی و از بچگی کتاب زندگی نامه دانشمندان را خواندن است. ولی با همه اینها وقتی امروز جلو درب اصلی دانشگاه تهران یک گروه فارغ التحصیل پزشکی را دیدم که همه لباس ابوعلی سینا پوشیده بودند و با کفش های پاشنه ده سانتی شان عکس میگرفتند باز متعجب شدم. حالا ورزشی نه ولی بالاخره یک کفش تختی، اگر قدتان کوتاه است لژداری چیزی... آن صحنه که در سربالایی در پنجاه تومنی به پردیس های بالایی، یکی از آقایون کفش پاشنه نازک مشکی طلایی خانمش را دست گرفته بود و او با کفش تخت و لباس فارغ التحصیلی به تن، داشت بالا می آمد. واقعا مضحک بود. از خودم پرسیدم یعنی برای جشن فارغ التحصیلی شان کفش ورنی پاشنه ده سانتی پوشیدند؟ برای فارغ التحصیلی پزشکی؟

حتما تقصیر این اخلاقیات عجیب و سلیقه معیوب است. ولی حداقل برای من یکی خنده دار بود.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:8 توسط صاد |

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 19:37

صفحه بندی