آقای همسر ما، که همان قدر که من از موزه خوشم می آید از موزه بدش می آید، جمله بانمکی دارد. می گوید توی موزه و نمایشگاه همیشه تابلو اول را که می بینم می گویم چه جالب، دومی چه جالب، سومی چه جالب... بعد شش هفت تا، چه جالبام تموم میشه!
حالا حکایت ماست و اینستاگرام، حرکت تند انگشتان روی صفحه لمسی و مکث هایی به اندازه یک لایک. شب که میخواهم بخوابم گاهی سعی میکنم مرور کنم اینستاگرام گردی آن شبم را: چیا دیدم؟ کدوماش جالب بود؟ کدوما بود که با خودم گفتم بعدا فکر کنم روش...
آخر سر هم یا همه اش یادم نیست یا اهمیت موضوع رفته.
این پراکنده گردی را یکجا باید تمام کنیم که به هیچ جا نمی رساندمان. کتاب خوب خوب است. آدم می تواند روزی سیصد صفحه هم کتاب بخواند، همه اش طبقه بندی شده و در یک سیر، یک مسیر تکاملی، یک موضوع که طبقه بندی شده وارد ذهن تو می شود و هی پخته تر و تکامل یافته تر می شود. نه این خواندن های مجله ای که فقط شکل این در و آن در زدن می ماند و دست آخر به هیچ جا نمی رساندمان.
اینستاگرام هر بار چند عکس؟
برچسب:
نویسنده: آرمان قاسمی