خرید بک لینک

به نام خدا

حسابش از دستم دررفته که چندوقت است اینستاگرام را پاک کرده ام. سه ماه؟ چهار ماه؟ بیشتر؟

دفعه های قبل هم این کار را میکردم. وقتی دیگر مدیریت زمان استفاده ام از اینستاگرام از کنترل خارج میشد اپش را از گوشی پاک میکردم. نسخه وب آنقدر دردسر و محدودیت داشت که عادت هایم درست شود و بعد مدتی باز لازمم میشد و نصبش میکردم. این دفعه ولی ممنون حافظه گوشی ام که اجازه اش را نمی دهد. خودم هم تمایلی نداشتم دیگر. به همین اینستاگردی ام با لنگ زدن های نسخه وب کند راضی ام. یکی درمیان دایرکتم باز نمیشود، نمیتوانم استوری بگذارم یا جواب بدهم، همه چیز سخت و درهم برهم شده ولی اینطور هم نیست که نباشد و تو کارت معطلش بماند.

امروز وسط همان اینستاگردی های وبی داشتم فکر میکردم چه خوب که من دیگر از اهالی اینجا نیستم. قاطی وقت گذرانی ها و پیگیر شدن ها و حرص خوردن هایشان نیستم. میخوانم و در جریانم ولی از دور. مثل آدمی که از پشت دیوارهای یک اتاق شیشه ای برای ساکنانش دست تکان می دهد یا به رویشان لبخند می زند. نه غصه هایش درگیرم میکند نه قاطی موج ها و هیجان ها می شوم. من اینجا ایستاده ام توی دنیای واقعی و به لطف همان دیوارهای شفاف از اتفاقات دنیای مجازی پیرامونم هم بی خبر نیستم.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۹ساعت 12:34 توسط صاد |

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: شنبه 18 بهمن 1399 ساعت: 5:44

صفحه بندی