تا همین سه چهارسال پیش، یکی دوماه قبل به دنیا آمدن فاطمه، من هم مثل پدر بودم. از آن مومن هایی که اسم های مذهبی را دوست ندارند. به خواب شبم هم نمی دیدم یک وقتی بیاید که اسم دخترم را بگذارم فاطمه، دوست داشته باشم زهرا و زینب را ... آن وقت ها معمولی ترین اسم برای من "بهار" بود. والا بین ترمه و فیروزه و نورا و روشنا ... نمیدانستم کدام را انتخاب کنم. تا همین سه چهارسال پیش وقتی یکی بین سلما و زهرا از من سوال می کرد، بی مکث میگفتم سلما. اصلا اصرار میکردم سلما. اسم زهرا ر جدا از حضرت زهرا(س) میدیدم. و چون تکراری بود و معمولی بود دوستش نداشتم. هیچ وقت فکر نمیکردم وقتی اینقدر به ینی اصرار میکنم اسم دخترت را نگذار زهرا، شاید کار قشنگی نباشد. یک جور بی احترامی باشد حتی. گیج و بی حواس بودم و اسم ها را اسم می دیدم. فارغ از سابقه تاریخی شان. فارغ از ریشه ها و قصه هایشان. فقط معنای اسم ها برایم مهم بود، و چینش حروفش؛ و تصویر و احساسش ...
برچسب:
نویسنده: آرمان قاسمی