خرید بک لینک
به نام خدا

من یک کمال گرای مطلقم. بارها درباره اش نوشته ام. حالا آن کمال گرایی که نشست کنار تفکر قبلی دید به چیزی کمتر از "فاطمه" راضی نمی شود. وقتی خود اسم هست چرا لقب؟ چرا صفت؟ ... من همه اش را می خواستم. نزدیک ترینش را، بهترینش را ... نهایتش را. نهایتش خود اسم بود. "فاطمه" بود. و فاطمه از همه اسم های دنیا معمولی تر بود. و بگذار باشد. به جایش بلندتر بود، بلندپروازانه تر بود. فاطمه نهایتش بود.

مثل اسم های قبلی، این دفعه هم گفتم فاطمه و نمیدانستم چند روز یا چندهفته طول می کشد. یکی دو روز بعد دوستم پیامکی پرسید فاطمه چطوره؟ و من احساس کرد انگار واقعا اسمش شد. برخلاف اسم های قبلی فاطمه رویش ماند. انگار مال خودش بود، اسم خودش بود. نشست. یاد حرف فهیمه افتادم که میان همه سردرگمی هایم در انتخاب اسم گفته بود " اسمشو با خودش میاره". فاطمه ام انگار اسمش را با خودش آورده بود ...

نمی دانم چه شد، فقط دیدم نمی توانم کمتر از فاطمه را برایش بخواهم. و همه اسم های دنیا کوچک تر از فاطمه بودند.

دخترم را سپردم به اسمش و شد فاطمه.

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 9:40

صفحه بندی